آپلود فایل و تصویراپلود سنتر بیست تولز
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
1 2 3 4 5 >> >


 آمد شب میلاد علی شمس خراسان فرزند نبی ،رهبردین،حامی قرآن ده مژده که امشب شده عالم همه گلشن زاین شمس ضحا کشور ایمان شده روشن ای نور خداوند تبارک به تو احسن کز مقدم تو گشته فزون رونق ایران شددر شب میلادی آن سید ورهبر از سجده به شکرانه حق موسی جعفر اندر بر معبود بدی او بزمین سر زاین نعمت والا گهر خالق سبحان شمسی که ازاو می نگرم نور خدا را اندر طلبش گردش این ارض وسمارا هرزنده دلی برده سویش دست دعا را اوحجت حق است ومدکار ضعیفان خرم به جنان فاطمه وحیدر کرار لبخند زند بر رخشان احمد مختار این مژده به حیدر رسد از جانب دلدار کز نسل تو آمد بجهان خسرو خوبان فوج ملک وخیل رسل مدح سرایند بادسته گلی سوی نبی رو بنمایند تبریک کنان اذن بگیرند وبیایند از بهر زیارت بزمین خرم وخندان آمد بجهان آنکه جهان آمده بهرش جن وملک وحور وجنان آمده بهرش شمس وقمر وکون ومکان آمده بهرش آن رهبر ارزنده وروشنگر انسان هم ثامن وهم ضامن وهم حجت دین است هم رهبر وهم سرور وهم یار ومعین است ازسوی خدا بر همه آیات مبین است از نور رخش خلق شده حوری وغلمان مردم همه مشتاق بفردوس برینند تا آنکه در آنجا رخ زیبای تو بینند افسوس اگر ماه جمال تو نبینند درروز جزا ای پسرختم رسولان ای خسرو خوبان تو غریب الغربایی وی حجت یزدان تو معین الضعفایی چون مور ضعیفی بدرت (کرببلایی) ران ملخ آورده به دربار سلیمان بنقل از :شکوفه های غم -اثر طبع ناد علی کربلایی-صص311-312 -انتشارات خزر --- 



سنگ نوشتهای قبوردربیرجندوکوچ بیرجند فراوانندارجمله درباره مادرنمونه ی زیر گوشه ای از انواع رباعی مرسوم برروی سنگلوح قبرمادر است:

ای مادر عزیز که جانم فدای تو
قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان
هم پایه محبت و لطف و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست
این سینه خانه تو و این دل سرای تو

تو گوهر یگانه دریای خلقتی
که اندر جهان کسی نشناسد بهای تو

مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی
کاید برون ز عهده مدح و ثنای تو---

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا

گلهای بهشت سایه بانت مادر
صد دسته ستاره ارمغانت مادر
دیگر چه کسی چشم به راهم باشد
قربان نگاه مهربانت مادر


سهل است گر که جان بنمایم فدای تو

خشنودی تو مایه خشنودی خداست
زیرا بود رضای خدا در رضای تو

هر بهره ای که برده‌ام از حُسن تربیت

باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو

تنها همان تویی که چو برخیزی از میان
هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم
کاری بزرگ نیست که باشد سزای تو

گر بود اختیار دو عالم به دست من

می‌ریختم تمام جهان را به پای تو------

 

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز
شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز
دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم
آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز-------

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی
میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود
بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی--- --

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز
شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز
دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم
آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز

----

شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد
گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد
مادری شایسته از این عالم ناپایدار
چشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد------

اشعاری درسنگ نوشته ها به چشم می خورد که بین مادر وپدر مشترک استوفقط نام مادر یا پدر ویا بابا عوض می شود مثل نمونه های زیرکه براحتی کلمه مادر با پدر یا بابا جایگزین میشود وبقیه اشعارهمان است----باورم نیست مادر رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی
خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود
ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی----

گلهای بهشت سایه بانت مادر
صد دسته ستاره ارمغانت مادر
دیگر چه کسی چشم به راهم باشد
قربان نگاه مهربانت مادر------

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز
شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز
دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم
آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز------

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی
میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود
بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی-----"

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز
شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز
دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم
آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز-----

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی
میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود
بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی------

شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد
گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد
مادری شایسته از این عالم ناپایدار
چشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد-------

مادرم (پدرم) دیده برویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز--------

گشته اکنون چشم ما از درد و غم دریا مادر
ما چه گوییم بی تو از فردا و فرداها مادر
تکیه گه بودی تو ما را ای همه امیدها
بی تو عالم ندارد رنگ شادی‌ها مادر-----

رفتی از من مهر گسستی مادر
با رفتن خود دلم شکستی مادر
افسوس که بودی و ندانستم من
ای در گرانمایه چه هستی مادر-----

مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما
غمت آتش زده بر این دل دیوانه ی ما
شمع این محفل ما بودی و خاموش شدی
بعد تو رفته صفا دیگر از خانه ما-----

قربان نگاه خسته ات، مادر جان
لبخند به گل نشسته ات، مادر جان
چه شبها تا سپیده، درد کشیدی
ندای یا علی (ع)، یا رب کشیدی------

چون مهر، بـزرگ و بی نشانی مادر
آرام دل و عزیز جانی مادر
ای کاش همیشه جاودان می بودی
آن قدر که خوب و مـهربانی مادر----"--

عمری که هست فانی، قدر و بها ندارد
باغی که گشت بی گل، سیر و صفا ندارد
مادر که بزم ما را، می داد شور و حالی
رفت از جهان و دیگر، کاری به ما ندارد----

تو گل سر سبد باغ جهانی مادر
من فدایت که سراپا همه جانی مادر
جان نمایند فدای تو از آن خلق جهان
که به تایید جهان، جان جهانی مادر
جز خدا با همه خلقت چو بسنجند تو را
باز ببینند که تو بهتر از آنی مادر---

فلک بردی ز کف صبر و قرارم
زدی آتش به قلب داغدارم
ز درگاهت خدایا عفو و رحمت
برای مادر خود خواستارم----

افسوس دگر مادر شیرین سخنم در بر ما نیست
آن گوهر یک دانه پر مهر و وفا در بر ما نیست
آن سنگ صبور، ذاکر حق تا دم آخر
افسوس و صد افسوس دگر سایه او بر سر ما نیست----

لذت هر زندگانی را صفای مادر است
سینه ام آکنده از مهر و وفای مادر است
عالمی در وصف او هرگز نمی گیرد قرار
چون بهشت جاودانی زیر پای مادر است----وامااشعاری که در سنگ نوشتهابرروی سنگلوح پدر می نویسندکه نمونه هایی از ان در ذیل نوشته خواهدشد تا همگان به آن دسترسی داشته باشند:

پدر یعنی طپش در قلب خانه

پدر یعنی تسلط بر زمانه

پدر احساس خوب تکیه بر کوه

پدر یعنی تسلی، وقت اندوه

پدر یعنی ز من نام و نشانه

پدر یعنی فدا گردیده ی افراد خانه

پدر یعنی غرور مستی من

پدر یعنی تمام هستی من----

دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من

بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من

تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد

محروم ز دیدار گل روی پدر کرد

سخت است که دیدار رود تا به قیامت

رویاست پدر، آید از این در به سلامت

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم

از حکمت الله دگر هیچ ندانم---

من آرزوی دیدن روی تو داشتم
رفتی و ماند داغ توام بر جگر، پدر
تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک
من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر
جانم به ماتمت رود از تن به در، ولی
داغ توأم نمی‌رود از دل به در، پدر
کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب
داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر
کی مرده ای که نام تو زنده است جاودان
خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر------

1-

ای پدر، بوی شقایق می‌دهی
عاشقی را یاد معشوق می‌دهی
با تو سبزم، من بهارم، ای پدر
هر چه دارم، از تو دارم، ای پدر--

2-

رفت از سر ما تاج سر ما
زحمتکش و مظلوم خدایا پدر ما
ماتمکده شد خانه ی ما بعد تو بابا
بشکست به یکباره فلک بال و پر ما-----

3-

درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست
اشکهایم بجز از فراق و غم و ماتم نیست
بر دل غم زده و بغض پر از فریادم
بجز آن لطف نگاه پدرم مرهم نیست----

4-

آسمان امروز ببار، اینجا گلی پژمرده گشت
از غم داغ رخش، یک محفلی افسرده گشت
آسمان امروز ببار، ما صد جگر سوزانده ایم
چون پدر از بین ما رفت، قلب ما هم مرده گشت----

5-

ای پدر رفتی و یاد تو نرفت
دل برفت، شادی برفت، امید رفت
حال در سوک تو بنشسته ایم
زنده ایم اما ز دل بشکسته ایم----

6-

پدر یعنی تپش در قلب خانه
پدر یعنی تسلط بر زمانه
پدر احساس خوب تکیه بر کوه
پدر یعنی تسلا، وقت اندوه----

7-

صفا از خانه و روح از بدن رفت
پدر مهربانم از میان رفت
غم هجران او را با که گویم
که چون پروانه‌ای از شعله ها رفت----

8-

مردان خدا چه با صفا می میرند
دلباخته در راه خدا می میرند
گویی که رسیده حکم آزادی شان
خندان لب و با میل و رضا می میرند-----

9-

ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم
تا بمیرم از فراقت، دل بسوزد، پدرم
همچو شمعی سوختی، با کس نگفتی درد دل
پیش رویم جان سپردی، کی رود از خاطرم؟----

10-

سینه‌ام در دل شب، مثل پروانه بسوخت
خبر مرگ پدر، خانه و کاشانه بسوخت
حسرت مهر پدر، در دل ما کاشت، فلک
آشنا را چه بگویم، دل بیگانه بسوخت----

11-

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر
بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر
کس نمی‌داند مقامش را بجز یزدان پاک
آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر----

12-

در کنارم، شب و روز بی‌تاب بود
غافل از او، چشم من در خواب بود
تا شدیم بیدار و مشتاق پدر
او به خواب و چهره‌اش در قاب بود----

13-

شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی
من صمیمانه دلم سوخت و تو آهی کردی
بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست
پدرم هیچ زمان، هیچ کس، مثل تو نیست-----

14-

من تاج سر ندارم
دیگر پدر ندارم
می سوزم از هجران بابا
ز تن شده قرارم
که من پدر ندارم
جانم شود قربان بابا----

15-

دلم پر ز غم و درد است ای وای
هوای خانه مان سرد است ای وای
پدر رفت و از او جز قاب عکسی
نمانده، در کنارم نیست ای وای---

16-

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست
جگر می سوزد و درد کمی نیست
پدر زیبا گل باغ وجود است
که بی او زندگی جز ماتمی نیست----

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست
جگر می سوزد و درد کمی نیست
پدر زیبا گل باغ وجود است
که بی او زندگی جز ماتمی نیست----

17-

بنال ای دل که من بابا ندارم
به سر آن سایه طوبی ندارم
بنال ای دل شدم تنهای تنها
انیس و مونس شب‌ها ندارم
بنال ای دل که شادی از دلم رفت
چو غنچه خنده بر لب‌ها ندارم----

18-

افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت
آن گوهر تابنده و پر مهر و وفا رفت
ما را نبود چاره به جز صبر در این غم
با حکم خدا آمد و با امر خدا رفت----

19-

چه شبها تا سپیده درد کشیدی
ندای یا علی، یا رب کشیدی
بخواب آرام، پدر جان در مزارت
که پایان شد تمام دردهایت----

20-

با صفا مردی از این دنیا گذشت
یا علی گفت و چه بی پروا گذشت
دوستان اندر عزایش اشک ریز
مرشدی کامل، علی گویان گذشت----

20-

با صفا مردی از این دنیا گذشت
یا علی گفت و چه بی پروا گذشت
دوستان اندر عزایش اشک ریز
مرشدی کامل، علی گویان گذشت-----

21-

گفتی پدر به من، که تویی نور دیده‌ام
من نور دیده، جز تو کسی ندیده‌ام
بسیار درد و غم که تو با جان خریده ای
با غم نشسته ای که من از غم رهیده‌ام----

22-

آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود
آن کس که مرا راحت جان بود، پدر بود
افسوس که رفت از سرم، آن سایه رحمت
آن کس که برایم نگران بود، پدر بود----

23-

ای پدر، بوی شقایق می‌دهی
عاشقی را یاد معشوق می‌دهی
با تو سبزم، من بهارم، ای پدر
هر چه دارم، از تو دارم، ای پدر----

24-

پدر ای اسطوره مهر و وفا
ای جدا گشته ز جمع من و ما
بی تو یک طایفه در سوک و غم است
خون اگر دیده ببارد، چه کم است!----

25-

ز داغت دیده‌ام دریاست بابا
دلم چون لاله صحراست بابا
بپا خیز و ببین کاشانه ما
ز هجرت ساکت و تنهاست بابا-----

26-

ای پدر رفتی ولی حالا زمان آن نبود
گفته بودی می‌روم ما را همی باور نبود
آمدند خیل کسان در ماتمت بر سر زنان
لیک دیر آمدند دیگر زمان آن نبود----

27-

کاروان ما عجب بی کاروان سالار شد
صبر بر مرگ پدر بر ما بسی دشوار شد
بی تو بر ما زندگانی همچو شام تار شد
بین ما و تو چرا این آخرین دیدار شد"---

28-

پدر جان ترک ما کردی و رفتی
جهان را در نوا کردی و رفتی
دل ما را زدی از غصه آتش
به هجران مبتلا کردی و رفتی----

29-

ز هجرانت پدر جان، اشکباریم
ز مرگت جان بابا، بی‌قراریم
بزرگی، رهبری از دست ما رفت
گلی از گلشن امید ما رفت----

30-

گشته است چشمان من از درد و غم دریا، پدر
من چه گویم بی تو از فردا و فرداها، پدر
تکیه‌گاه من تو بودی، تنها امید و آرزو
بی تو این دنیا ندارد، رنگ شادی‌ها، پدر----

31-

صفا از خانه و روح از بدن رفت
پدر مهربانم از میان رفت
غم هجران او را با که گویم
که چون پروانه‌ای از شعله‌ها رفت---

32-

صفا از خانه و روح از بدن رفت
پدر مهربانم از میان رفت
غم هجران او را با که گویم
که چون پروانه‌ای از شعله‌ها رفت---

32-

ز کف یاران، گل زیبای ما رفت
انیس و مونس شب‌های ما رفت
دریغ و آه از درد جدایی
صفای زندگی بابای ما رفت---

33-

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست،

جگر می سوزد و درد کمی نیست...

پدر زیبا گل باغ وجود است،

که بی او زندگی جز ماتمی نیست...

 



نظرات وبلاگ

یکشنبه 31 تیر 1397 ساعت: 16:47 توسط:محمد حسن اسایش
زنان روستای کوچ عقیده داشتند که برای اولین با ر نباید کودک را بر پشت الاغ بنشانند یا سوارکنند زیرا دندانهایش مانند دندان الاغ یا خر درشت و بد ریخت خواهد شد ورشد بش از حد خواهد کرد ولهذا اعتقاد داشتند که کود پسر را باید اولین باربر پشت بره یا میش بنشانند تا دندانهایش مثل گوسفند نازک وزیبا رشد نماید وکودک دختر را برای اول بار باید بر پشت بز سوارنمایند تا دندانهایش زیبا رشد کند وظریف به نظر آید وبرای آنکه کودک را دیگران چشم نزند واسیب به او نرسانند کارهای انجام می دادند - اول برای اینه کودک در خواب نترسد یا اجننه به او اسیب نرسانند هرجا که کودک می خوابید ومجبور بودند اورا مثلا زیر سایه درخت توت یا کردو تنه در خواب بگذارند وخود بکار کشاورزی ویا امثال آن بپردازند ، زیر سر کود چاقو یا نمک ویا قرآن قرار می رادند تا کودک نترسدوخواب بد نبیند و اجنه نتوانند به کود آسیب برسانند ومعتقد بودند که اجنه از آهن وچاقو می ترسند وبه کودک نزدیک نمی شوند ویا به حرمت قران به کودک ضر وزیان وارد نمی کنند واما برای انکه دیگران کودک را چشم نزنند : مهره سبز رنگ به بازووویاگردن کودک می اویختند تا هرچشمی که به کودک بیفتدمهره سبز کودک را از اسیب حفظ کند.قران ونکک ونان گندم زیر سر کودک به علت احترام وحرمتی که نزد اجنه دارند باعث می شوند که جنها به کودک ضر نرساندواما اگر کودکی سخت مریض می شد می گفتند کودک مار چشم زده اند ویا می رفتند برای او از دعا نویس دعامی گرفتند ویا تخم مرغ بر سر او می شکستند وافراد رانام میبردند وهرزمان تخم مرغمی شکست وونامفردی که دران زمان برزبان داشته اند میگویند فلانی بچه مارا چشم زده است وبرای دفع اثر چشم زخم کارهایی انجام می رادند :اول:یک تکه یا قطعه زمه(که ماده ای است سفید وشفاف وبوری شکل)به دست می گیرند وبه سر کوک یا مریض چشمبد رسیده می زنند ونام پدر ومادر بچه وتمام فامیل وبستگان وکلیه ی حیوانات ودرندگان واجنه را بر زبان می آورند تا جایی که دیگر اسمی بخاطر آنها خطور نکند وضمن آنکه اسم همه ی آفریده های خدا رامی برند عبارت زیر را می خوانند : بستم بستم چشم حسد وحسود رابستم .بستم بستم پشم پدر ومادروخواهر وبرادر و بچه وبستم چشم عمووعمه وخالهوخالو دخر عمع وپسر عمه ودختر خالو دختر خاله وپسر خاله وجده وفلان زن همسایه ودختر وفلان همسایه وبه همین ترتیب اسم تمام آدمها وحیواناتی که
وب سایت ایمیل

 

 


  


مادران بیرجندی ویا کسانی که می خواهند کودک گریه نکند وزودتر بخواب رودویا زودتر از گریه کردن دست بر داردوآرام شود ، قسمتی از لالایی های ذیل در حدی که حفظ دارند در گوش کودک یا نوزاد می خوانند ویا کودک را بغل می گیرند و در خالی که به دوروبرشان می چرخند وراه می روند لالایی می خوانند تا کودک آرامشود ویا بخواخوش فرو رودوحلاصل ومجموعه لالایی هایی که از مادران ویا دختران وزنان فامیل کودک وحتی عمع کودک یاخالهکودک شنیده شده ودیده شدهوجمع اوری گردیده درذیل تقدیم می گردد:

لاللالاگل زیره    توره  (را) خواب خوش گیره   بابات رفته زنی گیره        نه نت از غصه می میره      زن بابات سیاه باشه 

گلوبندش طلا باشه      کنیز صد تو من گیره       کنیزی که سیاه باشه       لالالالا گل خشخاش       بابا رفته خدا همراش     

الهی زود برگرده    گلوبند  طلاگیره    لاللالاگل زیره         توره خواب نمی گیره     لالا لالا گل گندم 

برات گهواره می بندم            اگر امر خدا باشه     که گهواره ت طلا باشه        لالالالا  گل زیره چره (چرا ) خوابت نمی گیره 

لالالالا گل زردی      چقدر مادر تو پردردی !        لالاللالا به مشهد شی ( بروی =بشوید)       یپای تخت حضرت شی          اگر حضرت توره خواه (خواهد)         تو جاروکش حضرت شی(شوی)        لالالالا گل زیره    توره خواب خوشی گیره 

لالا لالا یی      گلم رفته به ملایی       گلم رفته که ملا شه( مکتب داربشود)    دل مادرتسلی شه 

لاللالالا  گل زیره   چره خوابت نمیگیره        لالا لالای    لایی چغوک بچه ی صحرایی     

 لالالا لا کلونک شی  ازاو کوچه روانک شی       تو قرآن در بغل گیری   توهم ملای مکتب شی   لاللالالاگل زیره .....

لالالالا به کاهی شی  بپای قبر بی بی شی      اگر بی بی (بی بی زینب خاتون خواهرامام رضا) توره خواهه 

 تو جارو کش بی بی شی    لالالالالا گل زیره     چره خوابت نمی گیره 

بخواب ای گل  بخواب ای گل !      بخواب ای خرمن سنبل          بخواب ای گل که خو (خواب)داری    تو مبل شیر گو (گاو) داری       لالاللالا گل زیره    توره خواب خوش گیره     

لالالالا عسل باشی    دلم خواهه پسر باشی         به هر منزل که بنشینی     تو جادار پدر باشی    لالالالا گل زیره .......

لاللالالا گلم باشی         تسلای دلم باشی    بخوابی از سرم وا شی لالالالا گل زیرا  توره خواب خوشی گیره

 لالالالا به گل مونی (مانی)            به آب زیر پل مانی        سحرگاهان که بر خیزی      به خرمن های گل مونی (شبیه هستی )

لالالالا گل زیره   توره خواب خوش گیره            لالالالا ی لالایی     برو لولوی صحرایی       برو لولو   برو گم شو  تو از طفلم چه می خواهی ؟   لالالالا گل زیره    توره خواب خوش گیره..

لالالالا گل نعناع     بابات رفته    شدم تنها    لالالالا   گل عناب    شدم از گریه هات بی تاب    لالالالا گل یاسم     نگین سبز   الماسم    لالالالا گل  پسته     شدم از دست تو خسته         لالالالا  گل پنبه    به قربون سرت   عمه  لالالالا بیا   دایه   بخر   مخمل   کنم سایه    لالالالا گل زیره..... لالالالا   حبیب الله   از این کوچه   مرو بالا 

که دشمن های بد داری    سرت را می برند ازراه       لالالالا    گل   زیره      توره خواب  خوش گیره 

گلم درخواب   گلم  بیدار   گلم  هرگز   نشه بیمار        اگر خواهه شوه بیمار       خداوندا   نگاهش  دار 

لالالالا گلزیره.....لالالالای عنبر گوش   مو ره بازار   ببر   بفروش       به یک من  نان  و ده سیر گوشت     بیا  بنشین   بخور  خاموش   لالالالا گل زیره  چره خوابت نمی گیره    

لالالالا  گل فندق      بابات رفته   سر صندق(صندوق)        بیاره  یک من فندق      لالالالا   گل زیره ......

لالالالا   گل گرجه(گورجه فرنگی)       سه تا کفتر به یک بر جه         یکی سوخته   یکی  پخته  یکی ذکر خدا  گفته   لالالالا گل آلو     نهال  سیب وزردالو         نهال سیب ر او (اب) برده   دل بچه ر (را) خو(خواب ) برده

   لالالالا گلزیره توره خواب خوش گیره         لالالالا   گل  سوسن سرت بردار   لبت بوسم    لبت بوسم که بو داره     که با گل گفتگو داره   

 لالالالا گل پونه   گدا    اومد در خونه (خانه ) یه نون دادم   بدش اومه(آمد )  دو نون دادم   خوشش اومه     لالالالا   گل زیره   توره   خواب  خوش گیره 



مادران بیرجندی ویا کسانی که می خواهند کودک گریه نکند وزودتر بخواب رودویا زودتر از گریه کردن دست بر داردوآرام شود ، قسمتی از لالایی های ذیل در حدی که حفظ دارند در گوش کودک یا نوزاد می خوانند ویا کودک را بغل می گیرند و در خالی که به دوروبرشان می چرخند وراه می روند لالایی می خوانند تا کودک آرامشود ویا بخواخوش فرو رودوحلاصل ومجموعه لالایی هایی که از مادران ویا دختران وزنان فامیل کودک وحتی عمع کودک یاخالهکودک شنیده شده ودیده شدهوجمع اوری گردیده درذیل تقدیم می گردد:

لاللالاگل زیره    توره  (را) خواب خوش گیره   بابات رفته زنی گیره        نه نت از غصه می میره      زن بابات سیاه باشه 

گلوبندش طلا باشه      کنیز صد تو من گیره       کنیزی که سیاه باشه       لالالالا گل خشخاش       بابا رفته خدا همراش     

الهی زود برگرده    گلوبند  طلاگیره    لاللالاگل زیره         توره خواب نمی گیره     لالا لالا گل گندم 

برات گهواره می بندم            اگر امر خدا باشه     که گهواره ت طلا باشه        لالالالا  گل زیره چره (چرا ) خوابت نمی گیره 

لالالالا گل زردی      چقدر مادر تو پردردی !        لالاللالا به مشهد شی ( بروی =بشوید)       یپای تخت حضرت شی          اگر حضرت توره خواه (خواهد)         تو جاروکش حضرت شی(شوی)        لالالالا گل زیره    توره خواب خوشی گیره 

لالا لالا یی      گلم رفته به ملایی       گلم رفته که ملا شه( مکتب داربشود)    دل مادرتسلی شه 

لاللالالا  گل زیره   چره خوابت نمیگیره        لالا لالای    لایی چغوک بچه ی صحرایی     

 لالالا لا کلونک شی  ازاو کوچه روانک شی       تو قرآن در بغل گیری   توهم ملای مکتب شی   لاللالالاگل زیره .....

لالالالا به کاهی شی  بپای قبر بی بی شی      اگر بی بی (بی بی زینب خاتون خواهرامام رضا) توره خواهه 

 تو جارو کش بی بی شی    لالالالالا گل زیره     چره خوابت نمی گیره 

بخواب ای گل  بخواب ای گل !      بخواب ای خرمن سنبل          بخواب ای گل که خو (خواب)داری    تو مبل شیر گو (گاو) داری       لالاللالا گل زیره    توره خواب خوش گیره     

لالالالا عسل باشی    دلم خواهه پسر باشی         به هر منزل که بنشینی     تو جادار پدر باشی    لالالالا گل زیره .......

لاللالالا گلم باشی         تسلای دلم باشی    بخوابی از سرم وا شی لالالالا گل زیرا  توره خواب خوشی گیره

 لالالالا به گل مونی (مانی)            به آب زیر پل مانی        سحرگاهان که بر خیزی      به خرمن های گل مونی (شبیه هستی )

لالالالا گل زیره   توره خواب خوش گیره            لالالالا ی لالایی     برو لولوی صحرایی       برو لولو   برو گم شو  تو از طفلم چه می خواهی ؟   لالالالا گل زیره    توره خواب خوش گیره..

لالالالا گل نعناع     بابات رفته    شدم تنها    لالالالا   گل عناب    شدم از گریه هات بی تاب    لالالالا گل یاسم     نگین سبز   الماسم    لالالالا گل  پسته     شدم از دست تو خسته         لالالالا  گل پنبه    به قربون سرت   عمه  لالالالا بیا   دایه   بخر   مخمل   کنم سایه    لالالالا گل زیره..... لالالالا   حبیب الله   از این کوچه   مرو بالا 

که دشمن های بد داری    سرت را می برند ازراه       لالالالا    گل   زیره      توره خواب  خوش گیره 

گلم درخواب   گلم  بیدار   گلم  هرگز   نشه بیمار        اگر خواهه شوه بیمار       خداوندا   نگاهش  دار 

لالالالا گلزیره.....لالالالای عنبر گوش   مو ره بازار   ببر   بفروش       به یک من  نان  و ده سیر گوشت     بیا  بنشین   بخور  خاموش   لالالالا گل زیره  چره خوابت نمی گیره    

لالالالا  گل فندق      بابات رفته   سر صندق(صندوق)        بیاره  یک من فندق      لالالالا   گل زیره ......

لالالالا   گل گرجه(گورجه فرنگی)       سه تا کفتر به یک بر جه         یکی سوخته   یکی  پخته  یکی ذکر خدا  گفته   لالالالا گل آلو     نهال  سیب وزردالو         نهال سیب ر او (اب) برده   دل بچه ر (را) خو(خواب ) برده

   لالالالا گلزیره توره خواب خوش گیره         لالالالا   گل  سوسن سرت بردار   لبت بوسم    لبت بوسم که بو داره     که با گل گفتگو داره   

 لالالالا گل پونه   گدا    اومد در خونه (خانه ) یه نون دادم   بدش اومه(آمد )  دو نون دادم   خوشش اومه     لالالالا   گل زیره   توره   خواب  خوش گیره 



آمد شب میلاد علی شمس خراسان فرزند نبی ،رهبردین،حامی قرآن ده مژده که امشب شده عالم همه گلشن زاین شمس ضحا کشور ایمان شده روشن ای نور خداوند تبارک به تو احسن کز مقدم تو گشته فزون رونق ایران شددر شب میلادی آن سید ورهبر از سجده به شکرانه حق موسی جعفر اندر بر معبود بدی او بزمین سر زاین نعمت والا گهر خالق سبحان شمسی که ازاو می نگرم نور خدا را اندر طلبش گردش این ارض وسمارا هرزنده دلی برده سویش دست دعا را اوحجت حق است ومدکار ضعیفان خرم به جنان فاطمه وحیدر کرار لبخند زند بر رخشان احمد مختار این مژده به حیدر رسد از جانب دلدار کز نسل تو آمد بجهان خسرو خوبان فوج ملک وخیل رسل مدح سرایند بادسته گلی سوی نبی رو بنمایند تبریک کنان اذن بگیرند وبیایند از بهر زیارت بزمین خرم وخندان آمد بجهان آنکه جهان آمده بهرش جن وملک وحور وجنان آمده بهرش شمس وقمر وکون ومکان آمده بهرش آن رهبر ارزنده وروشنگر انسان هم ثامن وهم ضامن وهم حجت دین است هم رهبر وهم سرور وهم یار ومعین است ازسوی خدا بر همه آیات مبین است از نور رخش خلق شده حوری وغلمان مردم همه مشتاق بفردوس برینند تا آنکه در آنجا رخ زیبای تو بینند افسوس اگر ماه جمال تو نبینند درروز جزا ای پسرختم رسولان ای خسرو خوبان تو غریب الغربایی وی حجت یزدان تو معین الضعفایی چون مور ضعیفی بدرت (کرببلایی) ران ملخ آورده به دربار سلیمان بنقل از :شکوفه های غم -اثر طبع ناد علی کربلایی-صص311-312 -انتشارات خزر ---



 

 

بشارت شیعیان !شد ماه شعبان ماه پیغمبر                       فزون شد بر خلایق لطف وجود خالق اکبر

 

 

زمین وآسمان وعرش اعظم نورباران شد                         زانوار رخ نور دو چشم ساقی کوثر

عیان گردید در یثرب جمال عالم آرایی                           که جبرئیل امین شد خادمدر بار آن سرور

زلطف قادر قدرت نما  از گلبن عفت                             دوگل گردیده ظاهر  ازبرای حیدر صفدر

یکی در سوم شعبان ، یکی در چارم شعبان                  یکی چون شمس رخشان  ویکی همچون مه انور

یکی فرمانده ی عالم ،وصی احمد خاتم                       یکی یار ومعین وغم خور سلطان بحر وبر

یکی از فاطمه ام الائمه ، دختر طاها                          یکی از حضرت ام البنین همچون دروگوهر

یکی نامش حسین ابن علی فرمانروای دین                 یکی باب الحوائج ، حضرت عباس نام آور

یکی را بوسه زد ختم رسولان بر لب و دندان                یکی رامرتضی دست رسایش بادو چشم تر

برای یاری درماندگان بحرطوفان زا                            بسوی ساحل عزت ، یکی کشتی ، یکی لنگر

دو صدر الدین، دو بدر الدین ، دو یارویاور قر آن              یکی وارث بشهرعلم وآن یک پشتیبان در

دو رخ زیبا ، دو قد طوبا ، قدم بنهاد در عالم                یکی فرمانده ی اعظم ،یکی سردار وسرلشکر

دو جانباز وبرادر ، این وزیر وآن دگر سلطان                  عیان گردیدبریاری حق  ازدو نکو مادر

دو روشنگر ، دو عالی فر ، که بر آنهاخدا بخشد           هزاران {کربلایی}را زرحمت در صف محشر



 

---غروبی سخت دلگیراست           ومن ، بنشسته ام اینجا، کنار غار پرت وساکتی ، تنها       که می گویند : روزی ، روزگاری ، مهبط وحی خدا بوده است ، ونام آن ((حراء))بوده است       واینجا، سرزمین کعبه وبطحاست...  وروز، از روزهای  حج پاک ما مسلمانهاست.      برون از غار          زپیش روی وزیرپای من ، تاهرکجا ، سنگ وبیابانست.        هوا گرم است وتبداراست اما می گرایدسوی سردی، سوی خاموشی.    وخورشیداز پس یک روز تب ،در بستر غرب افق ،آهسته می میرد..    ودر اطراف من از هیچ سویی ، رد پایی نیست    ودور من ، صدایی نیست

فضا خالی است     وذهن خسته وتنهای من ، چون مرغ نوبالی ،-که هردم شوق پروازیبه دل دارد-    کنارغار ،از هرسنگ، هر صخره      پرد بر صخره ایدیگر..

 

ومی جوید به کاوشهای پی گیگیری،    نشانیهای مردی را -     نشانیها،که شاید مانده بر جا ،دیر دیر: از سالیانی پیش_      ومن همراه مرغ ذهن خود،در غار می گردم.

 

وپیدا می کنم گویی نشانیها که می جویم:   همانست، اوست!     کنار غار ، اینجا ،جای پای اوست،می بینم   ومی بویم توگویی بوی اورا نیز    همانست ، اوست:

 

یتیم مکه ،چوپانک،جوانک،نوجوانی  از بنی هاشم        وبازرگان راه مکه وشامات

 

(امین)، آن راستین، آن پاکدل ، آن مرد،     وشوی برترین بانو:(خدیجه)

 

نیز ، آنکس کوسخن جز حق نمی گوید    وغیر از حق نمیجوید      وبتها را ستایشگر نمی باشد       واینک : این همان مردابرمرد است      (محمد) -ص- اوست 

 

این شعر ادامه دارد که ادامه ی آن درفرصتها ی بعدی  به نظر کاربران خواهد رسید

---پیام درد انسانهای قرنم را زمن بشنو         پیام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

 

پیام رنج انسانهای زیربار،وزآزادگی مهجور     پیام آنکه افتاده است درگرداب

 

وفریادش بلنداست:((آی آدمها...))        پیام من ،پیام او،پیام ما...))

 

محمد(ص)غمگنانه ناله ای سرمیدهد،آنگاه می گوید:     خدای کعبه ،ای یکتا!

 

درون سینه ها یاد تومتروک است      وازبی دانشی واز بزهکاری ،:

 

مقام برترین مخلوق تو،انسان،         بسی پایین تراز حد سگ وخوک است.

 

خدای کعبه ،ای یکتا!فروغی جاودان بفرست،      که این شبها بسی تار است.

 

ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستی رابه مهرازآستینی باز ،بیرون کن

 

که:برداردبه نیروی خدایی شاید،      این افتاده  پرچمهای  انسن را

 

فروشوید نفاق وکینه های کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ی گیتی بلند آواز

 

برآرد نغمه ای همساز            فروپیچد بهم طومار قانونهای جنگل را

 

 وگوید :آی انسانها!         فراگردهم آیید وفراز آیید       بازآیید

 

صدا بردارد انسان را        وگوید: های ، ای انسان!      برابر آفریدندت ،

 

برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درایران     وباآن کفشگرگوید :

 

پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهی  نه!       سپاهی زاده راباکفشگر،

 

دیگرتفاوتهای خونی نیست       سیاهی وسپیدی نیز ،حتی،موجب نقص وفزونی نیست...    خدای کعبه ...ای ..یکتا...))       بدین هنگام

 

کسی آهسته گویی چون نسیمی می خزد درغار      محمدرا صدا آهسته می آیدفرود از اوج        ونجوا گونه می گردد     پس آنگه می شود خاموش.

 

سکوتی ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    میروید...

 

وشاخ وبرگ خود رادرفضای قیرگون غار می شوید

 

ومن درفکر آنم کاین چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه این صدا آمد:

 

((بخوان!))... اما جواب یبر نمی خیزد        محمد ،سخت مبهوت است

 

گویا ،کاش میدیدم !    صدا باگرمترآوا وشیرین تر بیانی باز می گوید:

 

((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

 

دل اندرسینه ی من باز می ماند زکار خویش،گفتی میروم از هوش

 

زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گویی فرو می ماند از رفتار               ((هستی) می سپارد گوش       پس از لختی سکوت-اماکه عمری بود گویی-گفت:

 

((من خواندن نمی دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ایزدت   کوآفریننده است...))   واو میخواند، امالحن آوایش

 

به دیگر گونه آهنگ است          صدا گویی خدا رنگ است.   می خواند:

 

((بخوان،بنام پرورنده ایزدت،کو آفریننده است...))*     *    *

 

درودی می تراود  از لبم بر او      درودی گرم  *   *    *

 

غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اینجا، کنارغارپرت وساکتی ،تنها

 

  که میگویند روزی ،روزگاری مهبط وحی خدا بوده است،   ونام آن ((حری)) بوده است. 

 

ودر اطراف من ازهیچ سویی ردپایی نیست          ودور من ، صدایی نیست...*

 

*-این شعرکه درسه قسمت متوالی عرضه گردیدبرگرفته از کتاب شاهکارهایی آزاشعار مذهبی .آراسته ی رضامعصومی _نشریه ی ماه نو-انتشارات رشیدی- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوی گرمارود ی شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134

---پیام درد انسانهای قرنم را زمن بشنو         پیام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

 

پیام رنج انسانهای زیربار،وزآزادگی مهجور     پیام آنکه افتاده است درگرداب

 

وفریادش بلنداست:((آی آدمها...))        پیام من ،پیام او،پیام ما...))

 

محمد(ص)غمگنانه ناله ای سرمیدهد،آنگاه می گوید:     خدای کعبه ،ای یکتا!

 

درون سینه ها یاد تومتروک است      وازبی دانشی واز بزهکاری ،:

 

مقام برترین مخلوق تو،انسان،         بسی پایین تراز حد سگ وخوک است.

 

خدای کعبه ،ای یکتا!فروغی جاودان بفرست،      که این شبها بسی تار است.

 

ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستی رابه مهرازآستینی باز ،بیرون کن

 

که:برداردبه نیروی خدایی شاید،      این افتاده  پرچمهای  انسن را

 

فروشوید نفاق وکینه های کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ی گیتی بلند آواز

 

برآرد نغمه ای همساز            فروپیچد بهم طومار قانونهای جنگل را

 

 وگوید :آی انسانها!         فراگردهم آیید وفراز آیید       بازآیید

 

صدا بردارد انسان را        وگوید: های ، ای انسان!      برابر آفریدندت ،

 

برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درایران     وباآن کفشگرگوید :

 

پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهی  نه!       سپاهی زاده راباکفشگر،

 

دیگرتفاوتهای خونی نیست       سیاهی وسپیدی نیز ،حتی،موجب نقص وفزونی نیست...    خدای کعبه ...ای ..یکتا...))       بدین هنگام

 

کسی آهسته گویی چون نسیمی می خزد درغار      محمدرا صدا آهسته می آیدفرود از اوج        ونجوا گونه می گردد     پس آنگه می شود خاموش.

 

سکوتی ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    میروید...

 

وشاخ وبرگ خود رادرفضای قیرگون غار می شوید

 

ومن درفکر آنم کاین چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه این صدا آمد:

 

((بخوان!))... اما جواب یبر نمی خیزد        محمد ،سخت مبهوت است

 

گویا ،کاش میدیدم !    صدا باگرمترآوا وشیرین تر بیانی باز می گوید:

 

((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

 

دل اندرسینه ی من باز می ماند زکار خویش،گفتی میروم از هوش

 

زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گویی فرو می ماند از رفتار               ((هستی) می سپارد گوش       پس از لختی سکوت-اماکه عمری بود گویی-گفت:

 

((من خواندن نمی دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ایزدت   کوآفریننده است...))   واو میخواند، امالحن آوایش

 

به دیگر گونه آهنگ است          صدا گویی خدا رنگ است.   می خواند:

 

((بخوان،بنام پرورنده ایزدت،کو آفریننده است...))*     *    *

 

درودی می تراود  از لبم بر او      درودی گرم  *   *    *

 

غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اینجا، کنارغارپرت وساکتی ،تنها

 

  که میگویند روزی ،روزگاری مهبط وحی خدا بوده است،   ونام آن ((حری)) بوده است. 

 

ودر اطراف من ازهیچ سویی ردپایی نیست          ودور من ، صدایی نیست...*

 

*-این شعرکه درسه قسمت متوالی عرضه گردیدبرگرفته از کتاب شاهکارهایی آزاشعار مذهبی .آراسته ی رضامعصومی _نشریه ی ماه نو-انتشارات رشیدی- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوی گرمارود ی شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -شاعر--

پیام درد انسانهای قرنم را زمن بشنو         پیام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

 

پیام رنج انسانهای زیربار،وزآزادگی مهجور     پیام آنکه افتاده است درگرداب

وفریادش بلنداست:((آی آدمها...))        پیام من ،پیام او،پیام ما...))

محمد(ص)غمگنانه ناله ای سرمیدهد،آنگاه می گوید:     خدای کعبه ،ای یکتا!

درون سینه ها یاد تومتروک است      وازبی دانشی واز بزهکاری ،:

مقام برترین مخلوق تو،انسان،         بسی پایین تراز حد سگ وخوک است.

خدای کعبه ،ای یکتا!فروغی جاودان بفرست،      که این شبها بسی تار است.

ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستی رابه مهرازآستینی باز ،بیرون کن

که:برداردبه نیروی خدایی شاید،      این افتاده  پرچمهای  انسان را

فروشوید نفاق وکینه های کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ی گیتی بلند آواز

برآرد نغمه ای همساز            فروپیچد بهم طومار قانونهای جنگل را

 وگوید :آی انسانها!         فراگردهم آیید وفراز آیید       بازآیید

صدا بردارد انسان را        وگوید: های ، ای انسان!      برابر آفریدندت ،

برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درایران     وباآن کفشگرگوید :

پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهی  نه!       سپاهی زاده راباکفشگر،

دیگرتفاوتهای خونی نیست       سیاهی وسپیدی نیز ،حتی،موجب نقص وفزونی نیست...    خدای کعبه ...ای ..یکتا...))       بدین هنگام

کسی آهسته گویی چون نسیمی می خزد درغار      محمدرا صدا آهسته می آیدفرود از اوج        ونجوا گونه می گردد     پس آنگه می شود خاموش.

سکوتی ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    میروید...

وشاخ وبرگ خود رادرفضای قیرگون غار می شوید

ومن درفکر آنم کاین چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه این صدا آمد:

((بخوان!))... اما جواب یبر نمی خیزد        محمد ،سخت مبهوت است

گویا ،کاش میدیدم !    صدا باگرمترآوا وشیرین تر بیانی باز می گوید:

((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

دل اندرسینه ی من باز می ماند زکار خویش،گفتی میروم از هوش

زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گویی فرو می ماند از رفتار               ((هستی) می سپارد گوش       پس از لختی سکوت-اماکه عمری بود گویی-گفت:

((من خواندن نمی دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ایزدت   کوآفریننده است...))   واو میخواند، امالحن آوایش

به دیگر گونه آهنگ است          صدا گویی خدا رنگ است.   می خواند:

((بخوان،بنام پرورنده ایزدت،کو آفریننده است...))*     *    *

درودی می تراود  از لبم بر او      درودی گرم  *   *    *

غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اینجا، کنارغارپرت وساکتی ،تنها

  که میگویند روزی ،روزگاری مهبط وحی خدا بوده است،   ونام آن ((حری)) بوده است. 

ودر اطراف من ازهیچ سویی ردپایی نیست          ودور من ، صدایی نیست...*

*-این شعرکه درسه قسمت متوالی عرضه گردیدبرگرفته از کتاب شاهکارهایی آزاشعار مذهبی .آراسته ی رضامعصومی _نشریه ی ماه نو-انتشارات رشیدی- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوی گرمارود ی شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134-اسایش



مژده مژده شد روشن، ُ چشم اهل دین به به گشته جشن میلاد میر مومنین به به بیت حق چراغان شد ، عرش نور باران شد از پرتورخسار فرمانده ی دین به به ای شیعه نما شادی ، آمد از خدا هادی رهنمای دنیا و روز واپسین به به چشم مصطفی روشن ، عالم همه شد گلشن زآفریدگار اورا آمد آفرین به به فوج ملک از بالا، ذکر یا علی گویا دسته گل بر افشانندبر روی زمین به به بر قدوم آن سرور، ریز شد گل احمر لا حول ولا بر آن فرخنده جبین به به رمز هل اتی آمد ، حجت خدا آمد بر خاتم پیغمبر آمده نگین به به گل نما نثار امشب ، بر قدوم یار امشب خانه زاد حق آمد بر یاری دین به به نقل ها بر افشانید ، مدح ومنقبت خوانید دست حق عیان آمد ، خوش ز آستین به به قلب (کربلایی) شاد ، زاین جشن وازاین میلاد از لحد کند فریاد ، تاروز پسین به به -- --نقل ازصص 61-62 شکوفه های غم -جلد اول-نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران ---- ---(سرود در ولادت علی ابن ابیطالب علیه السلام ) از حاج غلامرضا آذر خراسانی---- مژده زمیلاد ولی خدا شاه ولایت علی مرتضی مژده زمیلاد ولی خدا شاه ولایت علی مرتضی مژده زمیلاد شه ملک دین حجت حق مظهر جان آفرین مفخر ایجاد وولی مبین شیر خدا وارث خیرالوری شاه ولایت علی مرتضی-----مژده زمیلاد شه انس وجان نور خدا سرور کون ومکان شاه هدی آیت امن وامان اصل ولا قاسم ناروجنان حبل متین لنگرارض وسما شاه ولایت علی مرتضی ---- مژده زمیلاد شه بوالحسن مظهر الطاف حی ذوالمنن وارث علم نبی موتمن محور دین شاه زمین وزمن فارس صفدر شه خیبر گشا شاه ولایت علی مرتضی--- مژده که عالم همه گلزار شد دشت ودمن تحتهاالانهار شد کون ومکان مطلع انوار شد جلوه کنان والد اطهار شد شد متولد شه ملک ولا شاه ولایت علی مرتضی--- مژده ی رحمت به همه شیعیان خاصه بر احباب وهمه دوستان گشت عیان جامع سر نهان ماه رخ مرتضوی شد عیان گشت عیان همسر خیرالنسا شاه ولایت علی مرتضی--- --نقل از جلد اول دیوان آذر خراسانی -ص 31 -چاپ سوم -1348 شمسی -انتشارات طوس مشهد ---



---محبوس سامرا (امام هادی )---

 

هادی دین نبی گشته گرفتار بلا               متوکل بنموده است بر او جور وجفا

شد چو وارد شه دین ، سامره ، جاداد ورا                در رباطی که بدی مسکن خیل غربا

اعتنایی چو به شانش ننمودی زنخست                  کرد بر وی ستم وظلم ، همان شو م دغا

حرم محترمش را زستمکاری خود                          داد ویرانه مکان، پیش گروه فقرا

گاه زندان وگهی حبس نظر بود زکین                        بیست ویک سال به تبعید بد آن شاه هدی

گه مکان داد ورا جای وحوشان از کین                  گاه تکلیف نمودش به شراب وبه غنا

گاه زندیق خطابش بنمودی زستم                     گاه دشمنام بدادی زجفا بر زهرا

گاه در مجلس خود مسخره ای می آورد             تاکه تقلیدکند از علی ، ان شیر خدا

گه فرستاد زکین ،بهر تفحص در شب                   عده ای را بهمان خانه که بد ابن رضا

گه بزندان جفا بود مقید از کین                      گاه اندر غل وزنجیر بدی آن مولا

خون دل از خلفا خورد ، شه از ظلم وستم         تاکه مسموم شدی آن خلف بدر  دجا

شد چو از زهر جفا کشته  نقی خسرو دین            غرق ماتم شدیاز رحلت وی، سامرا

لب ببند(آهی ) ازاین وقعه ی جانسوز دگر         که زدی آتش ازاین غم بدل خیر نسا   --

نقل از دیوان آهی -جلد دوم -ص 216 -سروده ی علی آهی -انتشارات خزر -تهران---

------درولادت با سعادت امام محمد باقر (علیه السلام )سه شنبه28 اسفندماه 1396 شمسی
---باز از کنوز رحمت والطاف کردگار                    آیات صنع در همه عالم شد آشکار----

 

 

بانفحه ی صبا  دم روح القدس دمید                شد رستخیز عام به صحرا وکوهسار

با حشمت الهی شه ، نوروز زد قدم                 عفریت دی زصحنه برون شد پی فرار

زد خیمه ابر ودر وگهر  ریخت دمبدم                   صحن وسرا ودشت ودمن گشت لاله زار

پیر عجوز دهر جوانی زسر گرفت                       تاشد بکوهسار ، عیان جلوه ی بهار

تاشد زپرده حسن دل آرای گل عیان                  با لحن خوش  به نغمه ی داوود شد هزار

بلبل به شاخسارطرب جا گرفت وگفت                حمد خدا ونعت نبی ، مدح هفت وچار

وآنگه بخلق مژده یعیدین داد فاش                      نوروز باستانی ومولود شهریار

تا شد عیان زماه رجب لیله ی نخست                 تابنده شد زبرج ولایت مه وقار

مولود شد محمد باقر (ع) زفاطمه                        دریای علم مصطفوی ، مفخر کبار

مر آت حق شهنشه علم الیقین کزاو                  دین خدا وشرع و  نبی گفت آشکار

پنجم وصی احمد مرسل ، ولی حق                   کزاو علوم اول وآخر شد اشکار

مهرش بهار باطرب وقهراو خزیف                        حبش جنان ودشمنیش شد جهیم نار

(آذر) گدایی در اوکن زحق طلب                       زان منصب شهانه به عالم کن افتخار--

---دیوان آذر -جلد اول -ص 86-چاپ سوم-1348 شمسی -چاپ خانه ی طوس مشهد-آذرخراسانی--


  

پیام رسان
 

+ سلام ازدیدارشما شادمان وخرستدم.باز هم تشریف بیاورید

+ فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد چه بیدادی زتو بر فاطمه بعد از پیمبر شد مگر آن گفته های شاه خاتم رفته از گوشت که بعد ازرحلت او فاطمه از غم مکدر شد بگفت احمد مکرر فاطمه بضعه منی چرانسبت به او پس ظلمها زامت مکررشد همان زهرا که احمد زاحترامش گفت با امت دریده نامه ی ارثش زخصم شوم کافر شد نخشکیده هنوز از آب غسل شاه خاتم کفن



+ مژده که میلاد شه خاتم است عید سعید نبی اکرم است مزده که مسروری عالم رسید خرمی عالم وآدم رسید هادی کل ُ سید خاتم رسید منجی عالم شه اکرم رسید خرم از او خاطره ی عالم است عید سعید نبی اکرم است---- مزده که بی پرده رخ یار شد جلوه ی محبوب پدیدارشد کعبه از او مطلع انوار شد



+ چوشمعی سوختم از داغ مرگ ودرد هجرانت (زبان حل حضرت زینب با چوشمعی سوختم از داغ مرگ ودرد هجرانت ولی پروانه سان کردم فدا جان را به قربانت اگر چه جان ندادم کربلا در پیش نعش تو ولی صدبار مردم از برای لعل عطشانت به هر درد ومصیبت با تو همکاری نمودم من که تا تکمیل گردد انقلاب وعهد وپیمانت توخون از حنجرت میریخت، من ازدیده اشک غم چو دیدم پاره پاره پیکر صد چاک عریانت تودادی اصغر واکبر به میدان



+ باسلام به همه ی شماکاربران خوب جهان .برعکس همه ی آنهایی که از روز اول مدرسه تنها از گریه ها ی خود می گویند.من می خواهم ا ز خوشحالی روز اول مدرسه بگویم :یکی از روزهای دهه ی اول آبان ماه سال 1343 شمسی بودودریک بعد از ظهرآفتابی مادرم(که خدا رحمتش کناد )با زن همسایه در پشت بام مسجد روستا -که در کنار خانه ی ما واقع شده بود .مشغول جمع وجور کردن گندم های شیرزده بود که معمولا برای غذای زمستان آماده می کر



+ محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب ماه خروج پیشرومومنان بود ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق ماه ظهور عدل به اهل جهان بود مردی قیام کرده به صحرای کربلا کز خاندان خاتم پیغمبران بود مردی قیام کرده که باانقلاب خون بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود مردی قیام کرده که تا روز رستحیز نام گرامیش همه جا جاودان بود فرزند با کفایت نستوه بوتراب کز خون او زمین بلا گل



+ محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب ماه خروج پیشرومومنان بود ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق ماه ظهور عدل به اهل جهان بود مردی قیام کرده به صحرای کربلا کز خاندان خاتم پیغمبران بود مردی قیام کرده که باانقلاب خون بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود مردی قیام کرده که تا روز رستحیز نام گرامیش همه جا جاودان بود فرزند با کفایت نستوه بوتراب کز خون او زمین بل



+ محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب ماه خروج پیشرومومنان بود ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق ماه ظهور عدل به اهل جهان بود مردی قیام کرده به صحرای کربلا کز خاندان خاتم پیغمبران بود مردی قیام کرده که باانقلاب خون بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود مردی قیام کرده که تا روز رستحیز نام گرامیش همه جا جاودان بود فرزند با کفایت نستوه بوتراب کز خون او زمین بلا گ



+ فروشکاه شما

+ جشن عید غدیر-روز غدیر در واقع عید آل محمد علیهم السلام و روز جشن اهل بیت است، و به همین جهت تأکید خاصى از سوى ائمه علیهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در این روز وارد شده است. شخصى یهودى که در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آیه ى "الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ..." "که در روز غدیر نازل شده" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عید مى گرفتیم! [ الغدیر: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115





مشخصات مدیر وبلاگ
محمد حسن اسایش[341]
 

دارای بیش از ۹۰ وبلاگ ول وبلاگ ودهها البوم عکس


لوگوی وبلاگ

نویسندگان وبلاگ -گروهی
بایگانی
عناوین یادداشتهای وبلاگ
لینک‌های روزانه
صفحات اختصاصی
دسته بندی موضوعی
چهارده معصوم (علیهم السلام ) ویاران ، چهارده معصوم (علیهم السلام ) ویاران ، شوخوانی ، مناجات سحر ، همراه با اهل بیت وچهارده معصوم _علیهم السلام) ، فلک -دانی -چه ظلمی از تو -بر زهرای اطهرشد -نیلی -سیلی -ضربت در - ، فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد چه بیدادی زتو بر فاطمه بع ، ----باسمه تعالی -------------مراسم نیمه رمضانی در روستای کوچ نها ، باز آکه دل هنوز بیاد تو دلبر است جان از دریچه ی نظر چشم بر در اس ، مژده زمیلاد شه ملک دین سبط پیمبرولی چارمین مژده زمیلاد شه عالمین ، مژده که میلاد شه خاتم است عید سعید نبی اکرم است مزده که ، بشارت شیعیان !شد ماه شعبان ماه پیغمبر فزون شد بر خلایق لطف وجود ، همراه با اهل بیت وچهارده معصوم _علیهم السلام) ، شهادت مولیامیر المومنین علی (علیه السلام)کشته شد شیر خدا، ُآه و ، ولادت فاطمهالزه -دخت نبی اکرم (ص) البشارت که عیان مهر فروزان آمد ، آمد شب میلاد علی شمس خراسان فرزند نبی ،رهبردین،حامی قرآن ده مژده ، امام هفتمین -حسن رویی -حسین خویی-زنسل حضرت زهرا -گلی از گلشن طاه ، حضرت زینب (س)-- ، فلک باآل پیغمبر بسی جور وجفا کردی ستم اندازه ای دارد ،توبیحد ظلم ، میلاد ولی عشر -هادی دین -زاده ی خیر البشر -نور خدا -سبل علی -سبط ، نیمه رمضانی ، فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد چه بیدادی زتو بر فاطمه بع ، مادران بیرجندی ویا کسانی که می خواهند کودک گریه نکند وزودتر بخوا ، ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب ماه خروج پیشرومومنان بود ماه ش ، ---غروبی سخت دلگیراست ومن ، بنشسته ام اینجا، کنار غار پرت وساکتی ، فرارسیدن محرم - محرم - محرم ماه خون - ماه ماه حسین - محرم ماه قی ، فرزند نبی ، برزهرای اطهر شد ، بسم اله -رحمان ورحیم -محمد وعلی وزهرا -یک سوار عربی -ملک الموت ، فلک دانی -چه ظلمی از توبر زهرای اطهرشد -سیلی -نیلی -ضربت در - حب ، فلک با آل پیغمبر بسی -جور وجفا کردی -فلک دانی -چها کردی به آل تا ، باز از کنوز رحمت والطاف کردگار آیات صنع در همه عالم شد آشکار با ، بازادگر -ای غائب از نظر -مشفق کاشانی-صبح مهر بخش ، باسلام به همه ی شماکاربران خوب جهان .برعکس همه ی آنهایی که از رو ، چهارده معصوم(ع) ویاران ، چو شمعی سوختم -توکاخ ظلم را لرزاندی و من سر نگون کردم ، چوشمعی سوختم -توکاخ ظلم را لرزاندی - من وازگون کردم-تودادی کربلا ، حامی قرآن ، حبل جفا -حبل المتین ، شوخوانی - ، -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه---- محرم-ماه خون وقیام -ماه ، عزای رسول الله (ص) -امام مجتبی (ع) وامام رضا (ع) عزای رسول الله ، عصریک جمعه ی دلگیر -گل نرگس تو کجایی -تو خو کرببلایی -دل عشق ترک ، علیاکبر سرو روانم-اشک روانم -قدکمانم -خشکیده زبانم علی اکبر ، عید سعید شه صاحب زمان باد مبارک به همه شیعیان -- مژده زمیلاد شه ، عید سعید شه صاحب زمان -هادی دین -حامی دین قائم دین حجت اثنی عشر ، عید سعید نبی اکرم است -هادی کل -ختم رسل -ختم انبیا -شافع محشر-صب ، عید میلاد صاحب زمان است نوبت شادی شیعیان است حامی دین پیغمبر آم ، غدیر از نگاه چهارده خورشید -امام حسین وغدیر -اماباقر وغدیر -امام ، غدیر خم -اهمیت حجه الوداع هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و ، غدیر خم -حجه الوداع -خطابه اول خطابهىةم -بیعت مردان -بیعت زنان-ح ، غدیر خم -حجه الوداع-خطابه اول درمنی -خطابهدوم -بیعت عمومی -بیعت ، غدیرخم -حجه الوداع -علی برسر دست پیامبر -خطبه او -خطبه دوم -عمع ، غدیرخم -حجه الوداع-آغاز سفر -خطابه ی اول در منی -پیامبر وعلی بر- ، غروبی سخت دلگیر است -مهبط وحی خدا -حرا -محمد -سرزمین کعبه وبطحا ، غروبی سخت دلگیر است-مهبط وحی خدا -محمد -سرزمین کعبه وبطحا -یتیم ، ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب ماه خروج پیشرومومنان بود ماه شکس ، ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب ماه شکست دشمن قرآن ، ماه محرم-ماه قیام -ماه ظهور -ماه خروج مردی قیام کرده -اکبر زیباج ، متوکل بنموده است برآو جوروجفا-گاه زندان وگهی حبس نظر بود زکین -گ ، ----محبوس سامرا (امام هادی )--- هادی دین نبی گشته گرفتار بلا ، ----محبوس سامرا (امام هادی )--- هادی دین نبی گشته گرفتار بلا ، ----محبوس سامرا (امام هادی )--- هادی دین نبی گشته گرفتار بلا ، محرم -ماه خون -ماه حسین ماه قیام ماه شهادت-ماه شکست ، محرم -ماه خون -ماه قیام-ماه شهاىت -ماه شکست دشمن ، محرم -ماه قیام -ماه حسین ماه خروج -ماه ظهور -ماه شکست ذشمن قرآن ، محرم ماه قیام -ماه خون -ماه بیروزی -ماه شکست دشمن قرآن -ماه خروج ، محرم،ماه خون ، محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن ماه قیام ،ماه حسین ، محرم-ماه قیام ماه ظهور -ماه حسین -ماه شکست دشمن -نهضت مقدس ، ماه حسین ، ماه شهادت ، ماه شکست دشمن -مهرتو ، ماه قیام ، ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب ماه خروج پیشرومومنان بود ماه ، فلک دانی چه ظلمی از تو& برزهرای اطهر شد& چه بیدادی زتو بر فاطمه& ، کشته شد حیىر -ساقی کوثر -حجت داور -شى فلک لرزان -شد ملک کریان -ز ، کوچ نهارجان -روستای کوچ -کوچ خراشاد -کوچ نوفرست -محمد حسن اسایش- ، گشت عیان نور خدا عسکری -گشت زرخ پرده گشا عسکری -ولادت امام حسن ع ، هادی دین نبی -گشته گرفتار بلا -متوکل بنموده است -بر او جور وجفا ، هر تو مرا رکن نماز است حسین جان عشق تو مرا کعبه ی راز است حسین ج ، هفتاد تن غیور ، نبرد باطل وحق ، میلاد ولی عشر -هادی دین زاده ی خیر البشر -نور خدا --حجت حق -سبطن ، فلک دانی ، من رقیه خسرولب تشنه -غنچه باغ بتول -نوگل آل رسول -دست استبداد بی ، مژده که میلاد شه خاتم است عید سعید نبی اکرم است مزده که ، مژده مژده شد روشن، ُ چشم اهل دین به به گشته جشن میلاد میر مومنین ، مژده که شد چهره نما عسکری -گشت عیان نور خدا عسکری -نور خدا شمس ه ، خراشاد-روستای خراشاد -مردم ومسجد -تفریحات -شب نشینی -تاجکوه -بچه ، خورشید رفته است ، خورشید رفته است ولی ساحل افق می سوزد از شراره ی نارنجیش هنوز وز ، خورشیدخراسانشب میلادعلی ، -در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان ، در ولادت امام رضا _ در ولادت امام هشتم - در ولادت ضامن آهو - در ، در ولادت رسول - محمد مصطفی ، در ولادت مولود کعبه - در ولادت مولی امیر المومنین علی - گشته جشن ، درس عملی ، درشهادت دخت رسول الله -درشهادتفاطمه الزهرا (س) ، درعزای : رسول الله -امام مجتبی-امام رضا ، درولادت امام حسن عسکری :مژده که شد چهره نما عسکری گشت عیان نور خ ، درولادت امام محمد باقر -ولادت امام محمد باقر -بازازکنوزرحمت دریا ، درولادت امام هشتم -امامرضا &فرزند نبی& رهبر دین &حامی قرآن ، درولادت دخت نبی -همسر علی - فاطمه الزهرا -البشارت که عیان مهر فر ، درولادت دوبرادر جانباز-امام حسین (ع) وابوالفضل (ع) بشارت شیعیان ، درولادت فاطمه الزهرا -ولادت دخت رسول خدا -ولادت دخت رسول الله-ال ، درولادت مولی امیرالمومنین -خانه زاد خدا (علی) علیه السلام ، درولادت همسر علی دخت نبی - مادر حسنین -فاطمه الزهرا (س) ، -دست شیر حق ، رمضان در روستای کوچ نهارجان ، رمضان -رمضان در روستای کوچ نهارجان -مناجات سحر -شوخوانی -شب خوا ، رمضان -نیمه رمضانی -روستایکوج نهارجان -شوخوانی -مناجات سحر -اسای ، رمضان-نیمه رمضانی -روستای کوج نهارجان -کوج خراشاد -اسایش محمد حس ، رهبردین ، روستای کوچ نهارجان بیرجند -کوچ خراشاد -کوچ نهارجان -مناجات سحر - ، روستای کوچ نهارجان بیرجند -کوچ خراشاد -کوچ نوفرست -کوچ ترکها -اس ، روستای کوچ نهارجان -کوچ خراشاد بیرجند -کوچ نوفرست -کوچ ترکها -مح ، روستای کوچ نهارجان -کوچ خراشاد -کوچ نوفرست -شغل مردم روستا -کارم ، روستای کوچ نهارجان -کوچ خراشاد -کوچ نوفرست -محصولات -شغل مردم -س ، روستای کوچ نهارجان-کوچ خراشاد -نوفرست -خاطرات اولین روز مدرسه -ب ، روستای کوچ نهارجان بیرجند ، روستای کوچ نهارجان -کوچ نهارجان -نیمه رمضانی -شوخوانی -مناجات سح ، -روستای کوچ نهارجان-کوچ خراشاد -مراسم نیمه رمضانی -شوخوانی -مناج ، روستایکوچ نهارجان بیرجند-کوچ نهارجان -کوچ خراشاد -کوچ نوفرست -کو ، رکن نماز -کعبه راز ، زینب غمزده با شیون وشین-یکسر آمد بسر کوی حسین -من چه گویم که چه ، ساحل افق-شعله های شرخ شفق -برق نیزه ، ساقر کوثر ، سرسلسله ی مردم آزاد حسین است -معنی مکتب تفویض علی اکبر توست-جلوه ، سنگ نوشت های بروی مزار مردگان -پدرومادر ، سید سجاد -خطبه مسجد جامع -ناقه عریان -سفر شام بلا ، شب میلادعلی -شمس خراسان حجت حق -حجت یزدان -شمس ضحی (ضحا)-رهبر دی ، شهادت امام باقر-گلزار احمد -بستان رسالت -گلهای زهرا -باقر -زید - ، امشب ژدرم آمده است -تاج سرم آمده است-قمرم آمده است -دلیل سفرم آم ، ای دخت رسول نوبر آوردی ، ای دخت رسول -نوبر آوردی -خوش نیک منظر کودک-یک دختر قهرمان -زینت ، ای دخت رسول -نوبر آوردی -زینت ده روز محشر آوردی ، ای شمس هدی -نور خدا -میر زمانه - تویی صاحب خانه ، با خاک هم آغوش شدی ، -- غروبی سخت دلگیراست ومن ، بنشسته ام اینجا، کنار غار پرت وساکتی ، - ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب ماه خروج پیشرومومنان بود ماه ، ----------- هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و خروج آن ، ;کشته شد شیر خدا ، 1392 سی و یکم خرداد عید سعید شه صاحب زمان باد مبارک به همه شیعی ، cنقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه---- محر ، آل پیغمبر-گلزار نبوت -جور وجفا -جور ام الفضل - سید غلامرضا آذر ح ، آمدشب میلاد عی -شمس خراسان --فرزند نبی -رهبر دین -حامی قرآن ، اربعین شه گلگون کفن است -برسر قبربرادر چورسید -خیز وازما بنما اس ، از بهر علی تو -دختر آوردی ، ازبهر جهاد اکبر آوردی ، ازچه توخاموش شدی ، البشارت که عیان مهرفروزان آمد -دختر ختم رسل -مه تابان -هادی کل - ، البشارت که عیان مهر فروزان آمد ظاهر از پرده ، ---البشارت که عیان مهر فروزان آمد ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آ ، البشارت که عیان مهر فروزان آمد ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد ، امام حسن عسکری-پرده گشا عسکری -جلوه کنان-ماه لقا عسکری ، بشارت شیعیان شد ماه شعبان ماه پیغمبر -زمین وآسمان وعرش اعظم نور ، بشارت -شیعیان -شد ماه شعبان -ماه پیغمبر-زمین وآسمان وعرش اعظم نو ، بیت حق چراغان شد -عرش نورباران شد -چشم مصطفی روشن -شاه ولایت علی ، پهن دشت رزم -مردان راه حق ، توکاخ ظلم را لرزاندی -تودادی اصغر واکبر -تورا سر بر سنان بشکست ، جانباز انقلاب عزیز خدا منم -امضاء کننده سند کربلا-برهم زن رژیم س ، جایگاه حضرت زهرا (س) در منابع اهل سنت مرکز مطالعات و پاسخ‌‌گ ، جشن دو شهزاده بی نظیر است -دو صدر الدین - دو بدر الدین - یکی در ، -جشن دوشهزاده بی نظیر است مژده که میلاد شه ووزیر است پیک الهی خ ، جشن عید غدیر-امیرالمومنین -امام رضا -نثار فاطمه در جسن غدیر-جشن ، جشن عید غدیر-روز غدیر در واقع عید آل محمد علیهم السلام و روز جشن ، جشن عید غدیر-روز غدیر -غدیر خم -خطابه اول -خطابه دوم -بیعت مردان ، جشن غدیر -رسول خدا وغدیر -امام علی وغدیر -حضرت زهرا وغدیر -امام ، جشن غدیر -غدیر خم -جشن غدیر از نکاه جهارده خورشید ، جشن غدیر مبارک باد ، جعفر صادق -حجت حق -حجت دین -سبط نبی -شبل علی -حجت خالق ، جعفرصادق -حجت دین -حجتحق -سبط نبی -شبل علی حجت خالق ، چه ظلمی از تو ، ولادت فاطمه-دخت نبی اکرم (ص) البشارت که عیان مهر فروزان آمد ظاهر ، یا الله ، یا رسول الله داغت -دارد عزا امشب سه جا بهر عزیزان -گه مدینه رود ، یارب ، یارب به محمد وعلی وزهرا ، یارب به محمد که علی را برسان ، یوسف کشور اسلام تویی مهدی جان -مجری عدل ومساوات -ناجی ملت در دام ، یوسف کشور اسلام-مهدی جان -مجری عدل ومساوات -ناجی ملت دردام ، یک دختر قهرمان زشیر حق ، کشته شد حیدر ، کشته شد شیر خدا، ُآه و واویلا ابن عم مصطفی ، آه وواویلا آه وو ، کشته شد شیر خدا، ُآه و واویلا ابن عم مصطفی ، آه وواویلا آه و ، -----کشته شد شیر خدا، ُآه و واویلا ابن عم مصطفی ، آه وواویلا-نیم ، ولادت امام رضا ،
آمار وبلاگ
بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 80
کل بازدید : 1398245
کل یاداشته ها : 171
لوگوی دوستان
دوستان

همفکری کارشناس ارشد اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی همراه با چهارده معصوم (علیهم السلام ) -محمد حسن اسایش آلبوم محمد حسن اسایش-در پارسی بلاگ لحظه های آبی( دلسروده های فضل ا... قاسمی) اندیشه نگار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی منتظرظهور آسمون آبی چهاربرج کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب مهندس محی الدین اله دادی مشاور *نهانخانه جان* مرکز خدمات مشاوره ای طلوع زندگی هواداران بازی عصر پادشاهان ( Kings-Era.ir ) کانون توحید (مسجد امیر المومنین زازران )شهرستان فلاورجان وبلاگ بایدهلو باشد گل باغ آشنایی اشک یخ تنهایی......!!!!!! تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر کاخـــــکـــــــــ محمد فرشادپور نگاهی نو به مشاوره فانوس عشق قعله .: شهر عشق :. روزهای بارانی دلم پیامنمای جامع upturn یعنی تغییر مطلوب ریحانه سایت روستای چشام وبلاگ گروهیِ تَیسیر ارمغان تنهایی زیر باران (ابیات و اشعار برگزیده) بلوچستان سربازی در مسیر دل شکســــته S&N 0511 تبیان عشق ترخون عشق پنهان Manna سایت حقوقی (قانون ایران) www.LawIran.ir پسران علوی - دختران فاطمی عمارمیاندواب نت سرای الماس باور من...!!! .:شاه تورنیوز:. ندای حق غزلیات محسن نصیری(هامون) wanted hamidsportcars آتیه سازان اهواز رویابین دوستانه کشاورزی نوین عرفان وادب دل نوشته های یک دیلامی allah is my lord شَبـَــــــــــــــکَة المِشـــــــــــــکاة الإسلامیــــــــــة برات محمد هدایتی سکوت پرسروصدا خورشیدها بهار عشق دل شکسته وحیدناروئی عدالت جویان نسل بیدار تینا انان که خاک را به نظر کیمیا کنند عجیب ترین آدم ..... فقط خدا vagte raftan *...بانو...* مسعود رضانژاد فهادان از یک انسان صداقت حرف های نگفته دلهای شکسته بارانی از غم جالب انگیزناک sms های جدید بسوی ظهور گاهی شوخی دل نوشته لطیفه ، تا ریخی ، مذ هبی، اخلا قی ، سر گر می . محمد حسن اسایش پری دریایی my.album خونه ی دل زندگی ایده آل پیرمرد تنها جوانان وزندگی moh3131 همراه با جهارده معصوم (علیهمالسلام)-بلاک اسکای آلبوم محمدحسن اسایش-پارسی بلاگ البوم محمد حسن اسایش خرید کارت شارج ایرانسل -همراه اول -تالیا- رایتل فروشگاه کارت شارژ ایرانسل-همراه اوال -تالیا-رای معماری نوین قرآن آنلاین معماری ستاره طلایی زنگ تفریح سایت شیعیان بهارانه هسته گیر آلبالو ان المتقین فی مقام امین نسیم دوست غزل عشق من - او = هیچکس مائــده الهی ناکجا آباد مهندسی پیوند ارتباط داده ها DCL-ICT بشنو این نی چون حکایت می کند مهاجر بـــــــلوک7 غایب سایت رهبر معظم انقلاب کوثر ولایت نوشته هایی که دوستشان دارم از هر دری سخنی xXx عکسدونی xXx ستـــــــــــــــــــــــــــــــاره قیدار شهر جد پیامبراسلام آوای روستا alone باران نگاه
موسیقی


ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ